حسن الحسيني النجفي القوچاني ( آقا نجفى قوچانى )

41

شرح دعاى صباح ( فارسى )

« أولئك آبائي فحسبي بمثلهم * إذا جمعنا يا جرير المجامع » [ 1 ] و الثّابت القدم على زحاليفها في الزّمن الأوّل . عطف على الدّليل ، القدم فاعل ثابت ، و الف و الم عوض از مضاف إليه ، على زحاليفها متعلّق است ، به الثّابت ، زحاليف جمع زحلوفه به معنى مكان منحدر أملس « 1 » كه پا در او مستقر نمىشود و ضمير راجع است به قدم ، چو هر عضو زوجى معامله مؤنّث با او شود . [ 2 ] فى الزّمن الأوّل متعلّق است به الثّابت يا متعلّق است به محذوف و در موضع حال است از براى زحاليف و مراد اوّل بعثت است يا زمان قبل بعثت . يعنى : و رحمت نازل كن بر كسى كه ثابت قدم بود بر محلهاى لغزش قدم در حالى كه آن محل لغزشها در اوّل بعثت بود و غرض آن كه صبور و ثابت قدم بود در إعلاء كلمهء اسلام بر آن اذيت و آزارهايى كه وارد به وجود مبارك مىشد در اوّل بعثت كه اگر كوه بود مىلغزيد ، چنانچه قريب سيزده سال در مكّه در ميان اشرار بت‌پرستان دعوت نمود ، با آن اذيتها و شماتتها و ناسزاها كه به او مىگفتند ، خصوص بعد موت ابى طالب حتّى مصمّم به قتل آن بزرگوار شدند تا آن كه هجرت به مدينه نمود و بناى جنگ شد با آن بىسلاحى و فقر و قلّت عدد و بىثباتى اصحاب كه در جنگ احد و حديبيّه [ 3 ] همه گريختند و او تنها ماند و چه صدمه‌ها وارد شد تا آنكه في الجمله اسلام نضجى گرفت كما آن كه معلوم شود مرجوع به تواريخ و اگر مراد از زمن اوّل قبول بعثت شد ، اين كلام اشاره است به ثبوت عصمت از براى او قبل نبوّت و در زمان جاهليّت كه زمان لغزش قدمها بود از جادّهء

--> [ 1 ] جامع الشّواهد ، ج 1 - 276 : آنان پدران منند ، اى جرير تو هم مانند ايشان پدران ( با فضل و كرم ) بياور ، در وقتى كه من و تو را در مجامعى ( براى مفاخره ) گرد آورند ! از جمله اشعار فرزدق است كه در اين قصيده جرير را هجو مىكند . [ 2 ] اعضاى زوج بدن را علماى نحو مؤنّث مجازى شمرده‌اند از قبيل : يد ، اذن و قدم . . . [ 3 ] استاد جعفر سبحانى ، فروغ ابديّت ، ج 2 - 465 ، در مورد جنگ احد همين طور است كه در متن آمده . جمعى از اصحاب گريختند ولى در حديبيه جنگى اتّفاق نيفتاد بلكه به صلح ختم شد و اساسا غرض از اين سفر پيامبر يك حركت مذهبى - سياسى بود ، نه جنگ . ( 1 ) محل شيب و صاف .